سخنراني آقاي دكتر آهني در موسسه مطالعات استراتژيك و توسعه ايستامه يونان
بسمه تعالي
متن سخنراني جناب آقاي دكتر آهني معاون آموزش و پژوهش وزارت امور خارجه در موسسه مطالعات استراتژيك و توسعه ايستامه يونان (آتن - 8/2/1388)
واقعيتهاي نوظهور منطقه اي و جايگاه جمهوري اسلامي ايران
خانمها و آقايان؛ بسيار خرسندم كه امروز اين فرصت گرانبها براي اينجانب مهيا گرديد تا در اين موسسه مهم يوناني حضور يافته و به ايراد سخن و گفت و شنود با شما صاحب نظران و فرهيختگان بپردازم. از اين رو، مايلم از مسئولين محترم موسسه ايستامه بخاطر تهيه مقدمات اين نشست، صميمانه قدرداني نمايم. نشست امروز در يكي از كهن ترين كشورهاي اروپايي برگزار مي شود كه داراي روابطي ديرين با ايران مي باشد. ايران و يونان دو نماينده تاريخي شرق و غرب جهان محسوب مي شوند. بديهي است دو كشور با نظر داشت تجربههاي تاريخي مي توانند در دوران جديد نقش موثري در تعاملات سياست و فرهنگ جهاني و مناطق پيراموني مشترك عهده دار شوند. با اغتنام اين فرصت، ابتدا تلاش خواهم نمود تا تصويري از واقعيتها، بحرانها و مسائل حوزههاي پيراموني كشورم كه به نوعي همسايه بلافصل اروپا نيز محسوب مي شود، ارائه و آنگاه به نحوي گذرا و اجمالي، ديدگاهها و سياستهاي جمهوري اسلامي ايران در اين زمينه شرح و تبيين نمايم. حوزه پيراموني جمهوري اسلامي ايران(خليج فارس،خاورميانه، آسياي مركزي، قفقاز وشبه قاره هند)كه از ديرباز حوزه تعاملات تمدني و فرهنگي ايرانيان نيز بوده است، اينك در کانون ژئوپولتيک جهاني قرار گرفته و از موقعيت محوري در صحنه بينالمللي برخوردار شده است. افول قدرت و اقتدار آمريكا پس از جنگ عراق و بن بست استراتژيهاي ديگر قدرتهاي غربي، همزمان با ظهور ديگر بازيگران و قدرتهاي مهم در اين حوزه، آرايش صحنه منطقه اي و بينالمللي را دچار تحول ساخته است. اين حوزه ژئوپولتيك اكنون در حال گذار به نظم سياسي جديدي است كه در آن نقش و جايگاه جمهوري اسلامي ايران همانند نقش ساير قدرتها و بازيگران منطقهاي و فرا منطقهاي باز تعريف خواهد شد. با افول نظم پيشين، ساز و كارها و ذهنيتهاي ملهم از آن (يعني رويکرد سنتي توازن قوا و تقويت قدرتهاي رقيب منطقهاي و تهديد جلوه دادن جمهوري اسلامي ايران) نيز دستخوش تغيير گرديده است. بطوري كه مديريت بحرانهای منطقه ای بدون توجه به نقش اثر گذار ايران ميسر نخواهد بود. نفوذ و پيوندهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي با كشورهاي حوزه پيراموني، جمهوري اسلامي ايران را به شريك طبيعي كشورهاي منطقه تبديل نموده است. به رغم تصويرسازيهاي منفي و غيرواقعي از سياست خارجي متعارف جمهوري اسلامي ايران توسط برخي قدرتها طي سه دهه گذشته و تبليغ كردن تعابيري مانند "هژمون ايران بر منطقه"، "احياي امپراتوري پارس" و "هلال شيعي"، سياستها و عملكرد جمهوري اسلامي ايران اين واقعيت را نشان داده است كه ماهيت قدرت ايران سلطه جويانه نبوده و جمهوري اسلامي ايران قدرت و اقتدار خود را در خدمت توسعه، عدالت، صلح، فرهنگ، اخلاق، آزادي، ثبات و امنيت منطقه و جهان قرار داده و متناسب با وزنه و جايگاه منطقه اي و بينالمللي خود همواره با مسئوليت پذيري بعنوان بازيگري ثبات بخش در تحولات منطقه اي رفتار نموده است. به عبارت ديگر، جمهوري اسلامي ايران جاه طلبيهاي هژمونيك منطقهاي ندارد بلكه قدرت طبيعي اين حوزه مهم جغرافيايي محسوب مي شود. ايران به عنوان يك قدرت اثرگذار اين حوزه مهم بر سر چهار راه حياتي اتصال شرق به غرب قرار گرفته و جزيره ثبات در منطقه اي محسوب مي شود كه طي دهههاي گذشته روي آرامش نديده است. جنگهاي خليج فارس، بحران افغانستان، مناقشه خاورميانه، اشغال عراق، بحرانهاي قومي در حوزه شوروي سابق، تجهيز هند، پاكستان و اسرائيل به سلاح هسته اي و بالاخره، تهاجم نظامي و سياستهاي زورمدارانه امريكا، منطقه ما را به بحراني ترين و پيچيده ترين مناطق جغرافيايي جهان تبديل ساخته است. بخش قابل توجهی از عوامل اين بی ثباتی و بحران، حاصل سياستها و اهداف بازيگران خارج از منطقه بوده است. عوامل فرامنطقهای، با امنيتي سازي معادلات اين حوزه، هم در شکل گيری ريشههای بحران و ناآرامی در منطقه و هم در تشديد و تداوم بحرانها نقش داشتهاند و غالباً با دامن زدن به اختلافات و حساسيتها و تهديد جلوه دادن کشورهای منطقه برای يکديگر، مانع شکلگيری فضای تفاهم و ساز و کارهای بومي اعتمادساز و ثبات بخش شدهاند. تحولات سالهاي اخير منطقه مانند وخامت اوضاع درمنطقه خاورميانه، نسل كشي كودكان و زنان فلسطيني و جنايت عليه بشريت،تشديد افراط گرايي و تروريسم و چند برابر شدن توليد موادمخدر در افغانستان و آينده نامعلوم اين کشور و دردها و رنجهايی که مردم عراق در طول سالها اشغال تحمل کردهاند، از اين نكته حكايت دارد كه رويكرد برتري جويانه و منفعت طلبانه قدرتهاي فرامنطقهاي در قبال ديگران و ناديده گرفتن حقوق آنها، ناكارآمدي خود را به وضوح نشان داده است. بديهي است، استقرار صلح و ثبات، بدون بازنگری و تغيير در اين رويكرد و رفتارهاي ناشي از آن ميسر نخواهد بود. به عبارت ديگر، واقع بيني، ترك ادبيات زورمحور، چشم پوشي از نگرش مبتني بر ديكته كردن سياستهاي يكجانبه و يكطرفه، توجه و احترام به ديدگاهها و حق طرفهاي مقابل و همچنين تعامل، ديالوگ و تفاهم عدالت محور با ديگران، زمينه ساز برون رفت از بحران سياسي بينالمللي حاكم بر اين حوزه حياتي جهان ميباشد. از سوي ديگر بايد پذيرفت كه معادلات و واقعيتهاي صحنه جهاني نيز دستخوش تغييرات مهمي شده است. بديهي است آنان كه خود را با واقعيتها و شرايط نوظهور روابط بينالملل تطبيق ندهند، به حاشيه رانده خواهند شد. در اين شرايط، واقع گرايي، تلاش برای فهم نظرات و حساسيتها و ارج نهادن به حقوق ملتها، كنارگذاشتن استانداردهاي دوگانه در همه عرصهها بعنوان ابزاري منسوخ و مخرب و آمادگي براي پيشبرد امور براساس محور عدالت و همفکری و مشاركت واقعي با ديگران، كم هزينه ترين و عملي ترين راه در نيل به شرايط مطلوب خواهد بود.
حضار گرامي، اينك مايلم با اشاره اي گذرا به برخي از سرفصلهاي اصلي سياستهاي جمهوري اسلامي ايران درقبال تحولات جاري منطقه اي، نقش موثر ديپلماسي ايران در حل و فصل بحرانها و تنشها و استقرار ثبات و آرامش در منطقه از جمله در عراق، خاورميانه و افغانستان را يادآور گردم. در خصوص عراق، به طور طبيعي جمهوري اسلامي ايران به دليل همجواري، اشتراكات تاريخي، فرهنگي و مذهبي ارتباط نزديكي با مردم اين كشور داشته و متقابلا هر گونه تغيير و تحول در عراق بر امنيت و حتي تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران تاثير خواهد گذاشت. بر اين اساس، تحولات عراق همواره با حساسيت از سوي ايران تعقيب شده است. ما تهاجم امريكا به عراق را امري فاقد مشروعيت و به مثابه اشغال يك كشور مستقل تعبير كرديم. با اين حال، از ابتدا و با هدف كمك به برقراري ثبات و آرامش در اين كشور و كاستن از رنج مردم، مساعدتهاي زيادي به دولت قانوني اين كشور به عمل آورده و در اين جهت به درخواست دولت عراق در مذاكرات سه جانبه با حضور امريكا نيز شركت كرديم. اساس سياست ما در عراق بر برقراري ثبات، حفظ تماميت ارضي و نهادينه شدن روندهاي دمكراتيك، خروج نيروهاي نظامي اشغالگر و سپردن امور به دولت و ملت عراق استوار مي باشد. بحران فلسطين به مثابه زخمي عميق بر پيكر منطقه همچنان لاينحل مانده است. به اعتقاد جمهوري اسلامي ايران، مهمترين دليل تداوم اين بحران، عدم توجه به حقوق ملت مظلوم فلسطين و اعمال نفوذ قدرتهاي فرا منطقه اي براي تاثيرگذاري يكطرفه در جهت منافع رژيم صهيونيستي است. حاصل چنين شرايطي، بن بست در حل و فصل بحران، شكست گفتگوهاي اعراب و رژيم صهيونيستي و گسترش ناآرامي در منطقه است. به اعتقاد ما هر گونه تلاش يك جانبه كه متضمن رعايت منافع و مواضع تمامي مردم فلسطين نباشد به شكست منتهي خواهد شد. ناكامي طرحهائي نظير "خاورميانه بزرگ" و نشستهائي نظير آناپوليس را نيز در اين چارچوب بايد تحليل نمود. با كمال تاسف ناچارم تاكيد كنم كه به دليل سياستهاي غلط و تبعيض آميز در قضيه فلسطين، منطقه به سوي يك جنگ دائمي سوق پيدا كرده و آينده مبهمي در انتظار آن است. راه حل پيشنهادي جمهوري اسلامي ايران، بازگشت تمامي آوارگان فلسطيني به سرزمينهاي اشغالي و برگزاري يك رفراندوم براي انتخاب نظام حكومتي با حضور تمامي اتباع مسلمان، مسيحي و يهودي است. در خصوص افغانستان، نيز جمهوري اسلامي ايران با توجه به همجواري و مشتركات فراوان بين دو ملت ايران و افغانستان، تمامي توان خود را براي استقرار صلح و ثبات در اين كشور به كار گرفته است. واقعيت اين است كه امنيت، آرامش، توسعه و ثبات افغانستان در راستاي منافع ملي جمهوري اسلامي ايران قرار دارد. در دوره حاكميت طالبان، علاوه بر شهادت جمعي از ديپلماتهاي ايران در مزارشريف، مرزهاي شرقي ما از امنيت لازم برخوردار نبود. كاشت مواد مخدر و تلاش قاچاقچيان براي عبور محمولههاي مواد مخدر از داخل خاك ايران و ارسال آن به اروپا شرايط دشواري براي ما ايجاد كرده و هزينههاي گزاف انساني و مادي بر ما تحميل كرده است. بر اين اساس، حمايت از دولت ملي و مستقل در افغانستان، مخالفت با افراط گرائي، تروريسم و قاچاق مواد مخدر از محورهاي عمده سياست ايران در قبال بحران افغانستان است. اعتقاد داريم كه حضور نيروهاي ناتو در افغانستان نه تنها تاكنون نتوانسته دستاوردهاي مورد نظر را محقق نمايد بلكه بر پيچيدگي اوضاع نيز افزوده است. قدرت گيري روزافزون طالبان گواه بر چنين مدعائي است. به اعتقاد جمهوري اسلامي ايران، ريشه تمامي اين بحرانها، ناشي از عدم فهم و شناخت درست از منطقه و واقعيتهاي آن مي باشد. مادامي كه قدرتهاي خارج از منطقه به ويژه امريكا واقعيتهائي نظير افزايش آگاهيهاي عمومي و موج جديد و اصيل اسلام خواهي و بيداري اسلامي در منطقه را عميقا درك نكند، چالشهاي منطقه ادامه يافته و ابعاد آن وسيعتر خواهد شد. ملتهاي مسلمان با تكيه بر ارزشها، فرهنگ و تمدن تاريخي خود ديگر حاضر نيستند در نظام تحت سلطه غرب قرار گرفته و تابعي از اين سيستم محسوب شوند. نكته آن است كه كشورهاي غربي، مقاومت ملتهاي اسلامي را تروريسم قلمداد نموده و بدين گونه سعي در فرافكني و تغافل از واقعيتهاي منطقه دارند. اهميت ژئو استراتژيك، ژئو اكونوميك و ژئوپلتيك مناطقي كه جمهوري اسلامي ايران در مركز آن قرار دارد، موجب شده است تا اين حوزه در پي بازيابي جايگاه واقعي خود در نظام جهاني باشد. اين واقعيت بايستي مورد توجه قرار گرفته و به جاي اعمال سياستهاي مداخله جويانه، به ديدگاهها، ارزشها و خواستههاي ملتهاي منطقه احترام نهاده شود.
حضار گرامي ترديدي نيست كه آسياي مركزي، خليج فارس و خاورميانه با توجه به نزديكي جغرافيائي و اتكاء اروپاييان به انرژي و بازارهاي منطقه، از اهميتي استراتژيك و ژئوپولتيك در روابط خارجي اروپا برخوردار مي باشند. با وجود اين، كشورهاي اروپايي هنوز نتوانسته اند از سياستي مستقل، متمايز و متوازن در اين حوزهها پيروي نمايند. به نظر مي رسد، تكرار نقش آمريكا از سوي اروپا، نه تنها افقي روشن فرا روي اروپائيان ترسيم ننموده بلكه بيش از پيش اروپا را به حاشيه خواهد راند. به هر روي، نظر به اين كه نقش و جايگاه بين الملي آتي اروپا به نحوه تعامل با اين مناطق گره خورده و جمهوري اسلامي ايران نيز با برخورداري از موقعيتي ممتاز، بازيگر مستقل، باثبات و مطمئن اين حوزه محسوب مي شود، رايزنيها و همكاريهاي جمهوري اسلامي ايران و اروپا نقش موثري در ارتقاء تعاملات منطقه اي و بينالمللي خواهد داشت. اگرچه اتحاديه در حال حاضر با سياسي سازي فعاليتهاي هسته اي صلح آميز جمهوري اسلامي ايران خود را از فرصت همكاري با ايران محروم ساخته است. در پايان با تشكر مجدد از مسئولين موسسه ايستامه براي فراهم كردن اين فرصت، از توجه و حوصله شما سپاسگزاري مي نمايم.